یک جواب دندان شکن ...!!

 
یک جواب دندان شکن ...!!





روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد و بیراه گفتن کرد.
بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد، تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت: مادمازل من لئون تولستوی هستم.
زن که بسیار شرمگین شده بود، عذر خواهی کرد و گفت: چرا شما خودتان را زودت معرفی نکردید؟
تولستوی در جواب گفت: شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید!!

....

حواسمون یه کم به حرفا و رفتارامون باشه چون با هر حرف و عملی داریم خودمون رو معرفی میکنیم

دلم تنگ شده چه زود گذشت یادش بخیر

یادم میاد

























دلم خیلی تنگه این روزا بزرگترین ارزوم اینه که یک بار دیه برگردم

دانستنیها

در قسمت هایی از جنگلهای آفریقای جنوبی مناطقی وجود دارد که در آن می توان انواع و اقسام حیوانات عجیب را با جثه هایی غول پیکر مشاهده کرد.
به گزارش نیک صالحی، یکی از این مناطق که در حاشیه یک رودخانه و آبگیر وجود دارد قورباغه های غول پیکری وجود دارد که در تصاویر ذیل می بینید؛ وجود این قورباغه های عجیب و غوق پیکر باعث شده این منطقه به یک منطقه شکاری و همچنین توریستی تبدیل بشود.
توریست ها به همراه مردهای محلی این منطقه برای گرفتن این قورباغه ها ساعت ها تلاش می کنند:


خدا وجود دارد .......

مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت
آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته باشد
مشتري پرسيد چرا؟
آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروی و ببيني مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي و درد و رنج وجود داشته باشد؟
مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف با سرعت به آرايشگاه برگشت و به آرايشگر گفت : مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند!
مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟ من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم.
مشتري با اعتراض گفت : پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند؟
آرایشگر گفت : آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند.
مشتري گفت : دقيقا همين است خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند .براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد...

محله دروازه غار تهران؛ خرید و فروش فرزند به نرخ مخدر!، دختری که برای خرید توپ برای برادرش تن فروشی م

تحته تاثیر قرار گرفتم خیلی

 گفتم بذارمش شاید چاره ای بشه

منبع:  http://fun.phdmoshavere.ir/?p=4

این روزها درکنار دست و پنجه نرم کردن با انواع متنوع مشکلات و مسائل مختلف، بدمان نمی آید حس و حواسمان را به هیجان رقابتهای المپیک تابستانی سپرده و یا حتی برای دقایقی هم که شده هیچ اهمّیتی به وقایع و رخدادهای متأثر کننده پیرامونمان ندهیم، اما دعوت به یک افطاری شروعی است برای آشنایی با افرادی که تنها به دنبال راحتی خود نیستند … .

به گزارش «تابناک»، در شبی که به دعوت جمعیت امدادی دانشجویی-مردمی امام علی(ع) برای صرف افطار و برپایی جشنی به مناسبت میلاد امام حسن مجتبی (ع) در محله مولوی حضور یافتیم، با نهادی آشنا شدیم که هسته اولیه اش با نیت کمک به نیازمندان و در دانشگاه شکل گرفته و تکیه بر همین اصل سبب تداوم کارشان تا به امروز شده است.
دروازه غار؛ خرید و فروش فرزند به نرخ مخدر!+تصاویر
طی گفت‌وگو با برخی اعضای قدیمی این نهاد در می یابیم که حدود ۱۳ سال پیش دانشجویانی نوع دوست که در یک دانشگاه‌ صنعتی تهران تحصیل می کردند، تصمیم می‌گیرند تا به شیوه ای جدید به یاری  افراد و اقشار آسیب پذیر جامعه رفته و خدماتی به ایشان ارائه کنند و این اندیشه را با اهدای ژتون تغذیه روزانه خود به افراد نیازمند آغاز کردند. این اقدام با توجه به بضاعت و محدودیت اطلاع رسانی در یک محدوده جغرافیایی نه چندان وسیع عملیاتی شد و رفته رفته با استقبال بیشتری مواجه شد تا منجر به تشکیل سازمانی برای شناسایی افراد بیمار، ناتوان، بی بضاعت و دستگیری از آنها از محل جمع آوری کمکهای مادی و معنوی شده و ماجرا شکل جدی تری به خود بگیرد.
امروز به لطف وجود افراد خیر و همچنین انسجام تیمی و مدیریت قابل توجه، این تشکیلات توانسته خدماتی مناسب به بخش کوچکی از انبوه خانواده هایی ارائه نماید که دچار بحران‌های جدی هستند؛ تا جایی که جدیتشان در امدادرسانی، رسالت سازمانی و اهداف متولیان آن موجب گردیده به مقام مشورتی در شورای اقتصادی–اجتماعی سازمان ملل متحد نیز برگزیده شوند.
اما شیوه عملکرد این نهاد دانشجویی-مردمی به اینگونه است که با تشکیل کمیته ها و تیم های مختلف داوطلب از بین اعضا خود (اغلب دانشجویان و یا فارغ التحصیلان دانشگاههایی) نسبت به شناسایی افراد محروم در محله های مختلف شهر که درجه محرومیتشان بیش از سایر نقاط است، اقدام و پس از محرز شدن آسیب پذیری آنها بر حسب طبقه بندی تعریف شده، برای امدادرسانی به بخش تخصیص اعتبار برای رفع و کاستن از میزان محرومیت معرفی می شوند.
این حرکت انسان دوستانه آنجایی زیباتر می شود که بدون هیچگونه توقع مالی نسبت به انجام صحیح تعهدات خود انجام وظیفه می نمایند. البته این امدادرسانی همیشه مادی نیست بلکه جنبه های معنوی را نیز در بر می گیرد؛ از میان داوطلبین خیر به وفور می بینید جوانان شایسته با مهارتهای مختلف از نقاط مختلف پایتخت که نسبت به آموزش این کودکان و نوجوانان مستعد و مددجو از هیچ اقدامی دریغ نمی‌کنند؛ از آموزش زبان و نجوم و علوم مختلف گرفته تا آموزش موسیقی.
دروازه غار؛ خرید و فروش فرزند به نرخ مخدر!+تصاویر
اینجاست که حاصل این تفکر پاک، رویدادهایی معجزه گونه می شود؛ از جمله مددکار شدن مددجوی دیروز. همان کودک و نوجوانی که دیروز در معرض تهدید و یا حتی آسیب دیده از ناملایمت های روزگار بوده، امروز به لطف دیدن این همه مهر ورزی، به یاری کودکان و نوجوانانی می شتابد که بیش از هر کس درد آنها را لمس می کند و خوب می‌داند خدمت به این قشر آسیب دیده چه لذت و برکاتی به همراه دارد.
حوزه فعالیت این جمعیت در تهران بیشتر در مناطق مولوی، خاوران، خاک سفید، دروازه غار، شهر ری، شوش، خزانه، علی آباد، جوانمرد قصاب، شهرک کاروان، دوراهی قپان، فرحزاد و ورامین متمرکز بوده و در سایر استانهای پرجمعیت و دارای مناطق بسیار محروم ازجمله البرز، کرمانشاه، فارس، اصفهان، خراسان رضوی، سیستان و بلوچستان، گیلان، چهارمحال و بختیاری، خوزستان و آذربایجان شرقی گسترش می یابد.
این فعالیت آنها در حالی ادامه یافته و رو به گسترش است که نه تنها مورد کم محلی رسانه های جمعی قرار گرفته اند بلکه گاهی حتی سالن های خالی آمفی تئاتر دانشگاه و تریبون دانشجویی را هم از ایشان دریغ می‌ورزند. از سوی دیگر هم گاه با کپی برداری و مصادره خلاقیتشان در اجرای کمک رسانی و جلب توجه مردم به امر اهدای کمک به نیازمندان، مورد بی مهری سازمانهای همکارشان قرار می گیرند، اما خستگی ناپذیر در راه شناسایی قربانیان معضلات اجتماعی، فرهنگی، آموزشی و اقتصادی سخت کوشش می کنند.
نقطه عطف این هماهنگی و انسجام تیمی و در رأس آن مدیریت هوشمند، شفافیت در مسائل مالی و اعتباری است. بطوریکه هر خیری در هر زمان می تواند نسبت به میزان و نحوه مساعدتش به این جمعیت از وضعیت چگونگی صرف اعتبار اختصاص داده شده چه نقدی و یا غیر نقدی اطلاع کامل حاصل نموده و از کیفیت مدیریت آن مطلع گردد و چه بسا همین موضوع نقش موثری در جلب اعتماد خیرین با این نهاد ایا کرده باشد.
دروازه غار؛ خرید و فروش فرزند به نرخ مخدر!+تصاویر
با یکی از عوامل اجرایی این نهاد گفت‌وگویی داشتیم که خواندش خالی از لطف نیست؛ صحبتی که از وضع اسفناک محله ای قدیمی در تهران آغاز شد تا بعد به زیر پوست محلات دیگر هم کشیده شود؛
در سالهای گذشته تصاویر و گزارشات میدانی بسیاری از وضعیت اسفناک دروازه غار منتشر شده است اما آیا با توجه به رسانه ای شدن این نا بسامانی ها، معضلات فراوان این محل و خطراتی که در کمین ساکنین و شهروندان وجود دارد، ساماندهی مناسبی برای جمع آوری فروشندگان مواد مخدر و اوباش انجام شده است؟
شاید در طرح های مقطعی و زمان دار تغییراتی موقتی حاصل شده باشد و یا در پوشش عملیات نیروی انتظامی برای پاکسازی محل و دستگیری مجرمین اقدام صورت گرفته باشد اما مظاهر فساد و پلیدی مجدداً بصورت قارچ گونه رشد کرده و در مدت زمان کوتاهی وضعیت به سطح قبلی باز می گردد.
متأسفانه اغلب قربانیان این وضع کودکان و نوجوانانی هستند که والدین معتاد به مواد مخدر دارند. جمعیت آنها به قدری زیاد است که توانایی تحت پوشش قرار دادن همه آنها با توجه به بضاعت محدودمان برای نهاد مقدور نیست اما هر هفته اطلاعات جدیدی از شناسایی عده ای دیگر از دست قربانیان به دست می آوریم که حاوی نکاتی اسفناک تر از قبل است.
توضیح بیشتری می دهید؟
خیلی از این کودکان و نوجوانان اغلب از سوء تغذیه رنج می برند، یعنی قطعاً مبالغ دریافتی از راه ارتکاب به جرم و بزه کاری آنها و حتی مشاغل کاذبی مانند تکدی گری و دستفروشی یک راست صرف هزینه خرید مواد مخدربرای والدینشان می گردد و کمترین بهره از درآمدشان نصیب خودشان می شود.
بسیاری از این کودکان از غذای گرم هفتگی و حتی گاه ماهانه محرومند، در نتیجه بستر مناسبی برای ایجاد بیماریهای مزمن و حاد در آنها فراهم می گردد. علاوه بر این، تعداد زیادی از آنها مورد خشونت بی رحمانه و آزار جسمی از سوی سرپرستانشان قرار می گیرند و به وفور آثار جراحت بر روی بدنشان به چشم می‌خورد. البته ای‌کاش تمامی ماجرای سوء مصرف مواد والدین به همین جا ختم شود، اما وضعیت بسیار دردناک تراز عدم تغذیه با مواد غذایی گرم یا تنبیه بدنی و مجروح شدن آنهاست، به گونه ای که موارد متعددی از تجاوز محارم معتاد به فرزندان کم سن و سال خانواده وجود دارد و در نتیجه زمینه برای کسب درآمد از این دست افراد در خانه های فحشا پدیدار می شود.
اطلاعات این افراد را چگونه گردآوری می کنید؟
بهترین منابع اطلاعاتی ما همین قربانیانی هستند که با بی مهری و بی رحمی خانواده ی خود مواجه شده و هیچگونه تمایلی به اجابت خواسته های آنها ندارند و البته شدیداً به آموزش صحیح علاقه نشان داده  و در میان آنها افرادی مستعد و بسیار باهوش نیز یافت می شوند.
این قربانیان گاهی مورد تبادل (خرید و فروش) و اجاره به دلالان نیز قرار می گیرند؛ به این صورت که در ازای مبالغی اندک به فروشندگان مواد اجاره داده می شوند و در پاره ای مواقع مورد سوء استفاده جنسی همان دلالان قرار گرفته و سپس در ازای دریافت مبالغ مختلف به خدمت سایرین واگذار می گردند. البته گاهی هم والدین معتاد در ازای مبالغی بالاتر حتی فرزندان خود را می فروشند و بهیچ وجهی نگران اینکه چه بر سر آنها می آید نیستند تا در مدت زمان کوتاهی نسبت به بچه دار شدن اقدام کنند!
شنیده می شود که بسیاری از این کودکان از داشتن شناسنامه و هویت محرومند.
بله، خیلی از نوزادان در خانه همین افراد معتاد متولد شده و کار به ترتیبی پیش می رود که اصلاً پای زنان باردار به مراکز درمانی و بیمارستان باز نمی شود. اکثراً به دلیل ازدواج موقت زنان و باردارشدنشان  از این وصلت نافرجام و طبعاً مشخص نبودن پدر واقعی نوزادان، ناچاراً بدون هویت شناسایی رها شده و هیچگاه کسی در پی شناسنامه دار کردن آنها نمی رود.
در برخی موارد هم تعدد موالید و سستی والدین برای ثبت نام و دریافت شناسنامه از ثبت احوال، سبب می شود که این نوزادان فاقد شناسنامه به حال خود رها شوند. البته به تازگی تعدادی هم با وجود موالید زیاد اقدام به دریافت شناسنامه می کنند تا در دریافت یارانه و کمک های دولتی سهم بیشتری عایدشان شود. البته مواردی هم داریم که نداشتن شناسنامه به این دلیل رخ داده که پدر و مادر -که گاه سن خودشان از پانزده سال هم تجاوز نمی کند،- هم فاقد شناسنامه و هویت هستند.
آیا در میان مددجویان و یا حتی نوزادان متولد شده موارد مبتلا به ایدز هم هست و آیا مواردی از این دست برایتان قابل شناسایی هستند؟
خوشبختانه تا کنون گزارشی از افراد تحت پوشش که آلوده به این ویروس باشند دریافت نکرده ایم اما هر از چند گاهی بنا به دلایلی نسبت به انجام آزمایش خون از مددجویان اقدام می کنیم تا نسبت به آلودگی آنان به ویروس اچ آی وی و یا هپاتیت مطمئن شویم، اما با توجه به عدم دسترس به تمامی افراد و عدم تمایل این قشر به انجام آزمایش و ازسویی هزینه بالای کیت تشخیصی یاد شده، کسب اطلاع دقیق از میزان مبتلایان بسیار دشوار است. لذا بدیهی است که با توجه به استفاده از سرنگ های آلوده برای تزریق مواد و تماس های جنسی پر خطر در میان معتادان و فرزندانشان، احتمال ابتلا به این ویروس در آنها بالا باشد.
وضعیت دختران جوان در میان این خانواده ها به چه شکلی هست؟
گاه دختران نوجوان و حتی کودکانی که به دلایل مختلف با بلوغ زودرس در تیررس هوسرانی بزرگسالان قرار دارند و تمایل به اجرای خواسته های نامشروع خانواده شان ندارند فرار را بر قرار ترجیح می دهند. گرچه یدک کشیدن لقب فراری هم سبب نمی شود که بتوانند سرنوشت بهتری برای خود رقم بزنند. بطور مثال زنانی هستند که با عنوان دادن سر پناه به این دختران ابتدا اعتمادشان را جلب می کنند و بعد آهسته آهسته آنها را به سمت فحشا کشانده و نهایتا در قبال دریافت مبلغی، فراری های از هوس را در اختیار مردان هوس ران قرارمی دهند.
البته ماجرا همیشه هم به این صورت نیست؛ در میان مددجویان دختری بود که با انتخاب خود و از روی ناچاری و البته بی فکری، برای تهیه مواد غذایی مناسب و حتی توپ فوتبال برای برادر کوچکترش تن فروشی کرده بود. البته بادی بگوییم که موارد متعددی از تجاوز به پسران و مورد آزار و اذیت قرار دادن جنسی آنان نیز وجود دارد و نمی توان گفت فقط این دخترانند که در معرض سوء استفاده جنسی هستند.
برای آخرین سوال، وضعیت این نوجوانان و کودکان از نظر ابتلا به مواد مخدر چگونه است؟
نرخ سن اعتیاد شدیداً کاهش داشته است. بطور مثال همین که وارد محله می شوید، فروشندگان کم سن و سال مواد مخدر پس از اینکه مطمئن شوند بی آزارید با تکرار اصطلاح “شیشه و کرکره” به سراغتان می آیند تا شما را متوجه کنند که در کنار یک فروشنده “شیشه و کراک” قرار دارید. البته خودشان نیز مصرف کننده این مواد هستند و … .
اکنون کافی است که بدانید: در اینجا مصرف مواد مخدر فقط منوط به داخل خانه و زیر سقف هم نیست بلکه استعمال آن گاهی اوقات در ملاء عام -از جمله داخل بوستان محل و در کنار کودکان و خردسالان هم انجام می پذیرد.
این در حالی است که بسیاری از دختران فراری هم که بعد به دام بانیان خانه های فساد می افتند، بعد از مدتی به اعتیاد گرایش پیدا کرده و حتی با سن و سال کم برای تأمین نیاز مالی برای خرید مواد مخدر دست به هر جرمی از جمله تن فروشی می زنند.

12 فرمول خانه داری

12 فرمول خانه داری

آگاهی از کاربرد این بلورهای سفید در خانه و خانه‌داری که می‌تواند به 60 مورد هم برسد، تمیز کردن وسایل برایتان راحت‌تر خواهد بود.

1 - تمیز کردن فلز زیر اتو
حتما برای شما هم پیش آمده که علی‌رغم میزان دقت شما هنگام اتو زدن، در اثر حرارت زیاد قسمتی از لباس به اتو چسبیده و به خاطر سفت شدن جدا کردن آن از اتو مشکل بوده است. کریستال‌های نمک چاره این کارند. اتو را به برق زده، روی حرارت زیاد قرار دهید. مقداری نمک آشپزخانه روی روزنامه بریزید. اتوی داغ را روی آن بمالید تا تمیز شود.

2 - جذب سریع چربی
هنگام صرف غذا در رستوران در صورت ریختن سس سالاد روی لباس، مقداری نمک روی قسمت لک‌شده بریزید تا چربی را جذب کند و پس از رسیدن به خانه آن را طبق معمول بشویید.

3 - از بین بردن زردی عرق
در مورد کسانی که زیاد عرق می‌کنند، استفاده از نمک راز خلاص شدن از لکه‌های زرد از روی لباس آن‌هاست. 4 قاشق غذاخوری نمک را داخل 1 لیتر آب داغ حل کنید. تا زمان از بین رفتن لکه با استفاده از اسفنج روی لباس بمالید.

4 - تثبیت رنگ حوله
در 2 یا 3 بار اولی که حوله‌های رنگی جدید را می‌شویید، یک پیمانه نمک به آب اضافه کنید. نمک موجب تثبیت رنگ شده حوله شما براق باقی می‌ماند.

5 - از بین بردن بوی سطل زباله
بوی نامطبوع زباله را با نمک از بین ببرید. ½ پیمانه نمک را داخل آب سرد حل کنید و داخل سطل بریزید. نمک به گرفتن و خنثی کردن بو کمک می‌کند.

6 - کندن غذای چسبیده به تابه و قابلمه
جدا کردن غذای ته گرفته از روی ظروف با استفاده از نمک آسان است. کافیست قبل از شستشو مقداری نمک روی آن بریزید. داخل ظرف را خیس کنید و تا جدا شدن خرده‌های غذا صبر کنید. سپس به طور معمول شستشو را انجام دهید.

7 - برق انداختن ظروف بلور
در صورتی که ماشین ظرفشویی نتواند لکه‌های ظروف شیشه‌ای و بلور را تمیز کند و با شستشو با دست هم تمیز نشوند، مقداری نمک را با ¼ پیمانه سرکه ترکیب کنید و ظرف بلور را یک شب داخل آن خیس کنید. صبح روز بعد براق بودن آن را مشاهده کنید.

8 - از بین بردن چربی مانده در پشت تابه
معمولا به مرور زمان چربی‌ها به دلیل حل نشدن در آب، پشت تابه را بدرنگ می‌کنند. برای حل این مشکل، قبل از شستن تابه مقداری نمک روی آن بپاشید تا چربی را به خود جذب کند. نمک را از روی آن پاک و شستشوی معمولی را انجام دهید.

9 - پاک کردن رژ لب از روی لیوان
تمیز کردن رژ لب از روی لیوان حتی با گذاشتن آن‌ها داخل ماشین ظرفشویی کار سختی است. دلیل آن نیز مرطوب‌کننده‌هایی است که به ماندگاری رژ لب کمک می‌کنند و روی سطح لیوان باقی می‌مانند. قبل از شستن ظرف، لبه آن را با مقداری نمک پاک کنید.

10 - تمیز کردن شیر ته‌گرفته از داخل شیرجوش
یکی از مواردی که پاک کردن آن دشوار است، شیر چسبیده به ظرف است. اما نمک کار را خیلی آسان می‌کند. ظرف را خیس کرده، داخل آن نمک بپاشید. 10 دقیقه صبر کنید سپس شیردوش را بشویید. نمک همچنین بوی نامطبوع شیر سوخته را جذب می‌کند.

11 - از بین بردن جرم‌های تخته گوشت
تخته گوشت یا تخته نان را با آب و مایع‌ظرفشویی بشویید. برای آن که رنگ تخته روشن‌تر و براق‌تر شود، یک دستمال را که قبلا داخل آب‌نمک گذاشته‌اید، کمی فشار داده، روی آن بمالید.

12 - تمیز کردن یخچال
برای تمیز کردن یخچال نیازی به مواد شیمیایی و بوگیرها نیست. مواد غذایی و طبقات یخچال را بیرون آورید. مقداری نمک را داخل تقریبا 4 لیتر آب گرم حل کنید و با استفاده از یک اسفنج داخل یخچال را تمیز کنید. نگران خط افتادن یخچال نباشید چون این محلول ساینده نخواهد بود.

اگهیه خرید ماشین  ریو در زنجان

سلام و درود به همه هم میهنای عزیز میخاستم مطلبیرو تو این بست بذارم خدارو چه دیدی شاید شانسکی به طور اتفاقی کسی از بیننده ها اومد تو سایتمو این مطلبو خوندو اون چیزی که میخام شد چند روزیه دنباله ماشین میگردم خلاصه ذله شدم اون چیزی که میخام کم یابه نیست تولیدش قطع شده کمه اگه هم باشه یا تصادفیه یا به قیمت نیستش گرونه من در به در دنباله ریو هستم حالا رنگشم هر چی باشه فقط مشکیو جیغ نباشه هر کی داره خلاصه قصد فروششم داره بسم اله مدلشم از ۸۸ به بالا حالا ۸۸ یا ۸۹ یا ۹۰ نسبت به قیمتشم حالا یا زنگ بزنه به من به این شماره :

۰۹۳۵۱۳۶۴۲۸۰

یا

۰۹۱۲۱۴۱۵۸۴۵ 

یا هم میل بزنه به من به این ادرس:

 amin.bayat66@yahoo.com

البته بولشم نقده

 موفق باشیدو سر بلند .

نمونه عکسهای ماکت

 

اختتامیه المپیک 2012

 














 












تسلیت و همدردی با مردم خوبه اذر بایجان

بچــــه هــا ایــن نقشــــه جغـــرافیـاســت

شــــکلِ یــک گــــربـــه در اینجـــا آشنــاســـت

بچــه هــا ایــن گــــربـــه ایــــــران مــاســت

"ســــرِ" ایــن گــربــه امــــروز در عـــزاسـت

بچــــه هــا از هــر گـــــروه هــر نـــــژاد

دســـت انــدر دســـت هــم بــایســـت داد

چشـــم آذرآبـادگـان بــه یــاری شمــاســت


 
 
 
دلهاشان،دستهاشان،خانه هاشان همه لرزید،همه ریخت،....

 
تصاویر: زلزله در روزنامه ها ی کشور در ادامه مطلبه
زلزله شش ریشتری شمال غرب کشور روزنامه ها را هم لرزاند. برخی را بیشتر و برخی را کمتر و برخی را هم اصلا!
 
با عرض تسلیت به همه ی هموطنانمان و بازماندگان زلزله ی اخیر در استان آذربایجان شرقی، به اطلاع می رساند شماره حساب ۹۹۹۹۹ جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران نزد بانک ملت آماده ی دریافت کمک های نقدی هموطنان است .
ادامه نوشته

گوشیهای گرون قیمت  جهان

- بلک بری P’۹۹۸۱ طرح پورشه: اگر شما توان خرید یکی از اتومبیل های پورشه را دارید، این گوشی را هم می توانید بخرید!قیمت: ۲۰۰۰ دلار



۲ – لامبورگینی TL700: این اسمارت فون لامبورگینی شما را واقعاً تحت تاثیر قرار خواهد داد. این اسمارت فون دارای صفحه نمایش ۳٫۷ اینچی، دوربین ۵ مگاپیکسل و آندروید ۲٫۳ می باشد.
قیمت: ۲۷۵۰ دلار



۳ – تگ هویر لینک: زیر ۱۰۰۷ تکه الماس که جمعاً ۲٫۵۳ قیراط وزن دارند، یک اسمارت فون آندرویدی با صفحه نمایش ۳٫۵ اینچی و دوربین ۵ مگاپیکسلی قرار دارد. این تلفن ضد ضربه و ضد آب هم هست.
قیمت: ۶۷۰۰ دلار برای مدل های بدون الماس (خدا می داند با الماس چقدر می ارزد)

۴ – Mobiado Grand Touch Aston Martin: یک نکسوس اس با روکشی از فلز های گران بها که توسط خودروسازی استون مارتین ارائه شده است.
قیمت: زمان سفارش مشخص می شود



۵ – ورتو کانستلیشن تی Constellation T: این گوشی اولین اسمارت فون با صفحه نمایش لمسی ۳٫۵ اینچی ورتو است. کانستلیشن تی با سیستم عامل سیمبین کار می کند.
قیمت: ۶۰۰۰ تا ۱۶۰۰۰ دلار


۶ –
آیفون ۴ اس کانتیننتال Continental: آیفون ۴ اس پوشیده شده از الماس و پلاتین باید بسیار گران قیمت باشد!
قیمت: ۱۰۹۰۰ دلار




۷ – آیفون ۴ اس طلایی Suvarna Bullion: همانطور که از نامش مشخص است، این یک آیفون ۴ اس طلایی است که طلای آن از نوع طلای خالص است.
قیمت: ۲۹۵۰۰ دلار



۸ – آیفون ۴ Gresso Lady Blanche: این اسمارت فون برای خانم های متمول و پولدار ساخته شده است. علاوه بر وجود الماس های سفید، پشت این گوشی سه ساعت سوییسی وجود دارد که زمان محلی نیو یورک، لندن و موسکو را نشان می دهد.
قیمت: ۳۰۰۰۰ دلار



۹ – دیور Reveries Haute Couture: اگر می توانید برای تلفن همراه یک عدد ۶ رقمی بپردازید، من این موبایل را به شما پیشنهاد می کنم. این تلفن آندرویدی با کمک ال جی و از الماس، مروارید و قطعات با ارزش ساخته شده است.
قیمت: ۱۰۷,۰۰۰


۱۰ – Ulysse Nardin Chairman diamond edition: اینجاست که می خواهم گران قیمت ترین تلفن همراه دنیا را به شما معرفی کنم. یک تلفن آندرویدی دارای ۳۰۰۰ تکه سنگ گرانبها که جمعاً ۱۷ قیراط وزن دارند، صفحه نمایش ۳٫۲ اینچی، دوربین ۸ مگاپیکسلی، ۳۲ گیگابایت حافظه داخلی و قابلیت تشخیص اثر انگشت.
قیمت: ۱۲۹,۰۰۰ دلار

خدايـــا ؛

 

خدايـــا ؛
ايـن روزهــا حرفهـــايم
بوي نـاشـــکري مي دهنــد ...
امـــا تـــو...
بـه حســـاب تنهـــايي و درد دل بگـــذار.

کودکان سرطانی نیازمند (( محک ))

 

با هزار تومان ژول چی کار میشه کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

میتونیم با هزار تومان ژول کمک به بچه های سرطانی محک امید زندگی به این جوانان ایران زمین بکنیمو تو عجر معنویش شریک بشیم انشالاه

شنیدین میگن با یک گل بهر نمیشه اما من امیدوارم با این ژستم هر بیننده ای که میاد تو سایتم نسبت به وسعش حداقل ۱۰۰۰ تومان به این مرکز کمک کنه تا منم از ثوابش بی بحره نمونم الان امار بازدیدم ۱۵۰۰ تا شده انشالاه از این امار به بعد........

شماره حساب های محک:


نام بانک نام شعبه شماره حساب شماره شبا
سپرده کوتاه مدت بانک سپه چیذر 202980 IR730151000013510020298078
بانک مسکن یوسف آباد 8728-68 IR180141001219872800000068
بانک ملی بندرقشم 0205476640006 IR580170000000205476640006
سپرده بانک سامان آفریقا آفریقا 801-810-820-500-1 IR160560080181000820500001
سپرده کوتاه مدت بانک پاسارگاد شهید باهنر 263-810-4446444-1 IR850570026381004446444001
سپرده کوتاه مدت اقتصاد نوین دولت دولت 135-850-4844444-1 IR820550013585004844444001
سپرده پارسیان میدان ارتش 81044449 IR110540120381000004444009
بانک سپه چیذر 355/84 IR390151000013510000035584
بانک سپه چیذر 2222/75 IR840151000013510000222275
بانک تجارت نیاوران 72826000 IR670180000000000072826000
بانک کشاورزی(مهر) کودک ونوجوان 438565066 IR590160000000000438565066
بانک کارآفرین مرکزی 0100001616000 IR860530000000100001616000
بانک صادرات (سپهر) قائم مقام فراهانی 0104440444000 IR890190000000104440444000
بانک ملت مطهری(جام) مطهری 1494274819 IR590120000000001494274819
بانک ملی اسکان اسکان 0105058181001 IR710170000000105058181001
بانک رفاه کارگران دوراهی قلهک 44444448 IR390130100000000044444448


شهامت داشته باش و ادامه مطلبشم بخون خواهشن

ادامه نوشته

کدوم یکی راست میگه؟؟؟؟؟!!!!!!

سلام به همگی به نظر شما


کدوم یکی راست میگه؟؟؟؟؟؟

جایزه دارها.....

 

باور میکنید اینها فقط با کاغذ و قیچی ساخته شده باشن؟!

این آثار خارق العاده فقط با کاغذ و قیچی ساخته شدن.... متاسفانه اسم هنرمندشو نمیدونم.....

تا آخر ببینید.


و

و

و

و

و

و

و

و

و

و

و



و در نهایت .....
شاید باورتون نشده اما این اثر شگفت انگیز که در زیر گذاشته شده توسط یک هنرمند با ذوق و خلاق ایرانی به نام
تارا ( خودم )
درست شده که البته اون هم فقط با کاغذ و قیچه....
....





میدونم باورنکردنیه ......
وجدانا کدوم قشنگتره ؟! نه وجدانا اااا خودتون قضاوت کنید ....
اگه تو عمق این آخری برید و با توجه و دقت مضاعف نگاه کنید متوجه میشید که چقدر سخت تره و البته هنرمندانه تر وتوسط
هم وطنتون هم ساخته شده ....
خب دیگه من قضاوت رو به شما
عزیزان
میسپارم و میدونم که رو سفیدم میکنید با نظراتتون به نفع من....

یه سری عکسایه جالب

وقتی که میخای از بابات بول بگیری

 

 اینم تلفنای جدید راحتو و بدونه خستگی

اینم یه جورشه دیگه ......

 

اینم گل زدنه به قوله بعضیا تویه دروازه گگگگگگگگگگگگگگگللللللللللللللللللل........

اینم عاقبت شنا با شلوار کردیه دیگه ....

به اینم میگن دانشجویه نمونه و بیست ....

 

ادامه نوشته

جالب و خاندنی

به گزارش جهان به نقل از شیعه آنلاین، این بار در کشور یمن ناگهان در چشم کودکی نام مبارک رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حک و رؤیت شد. این حادثه نیز تعجب همگان را برانگیخت و موجب شگفتی چشم پزشکان شده است و تا به این لحظه علت به وجود آمدن این وضعیت را نفهمیده اند.



چندی پیش خبری هم در رسانه های مختلف روسیه منتشر شد که حاکی از پدیدار شدن آیات قرآن کریم روی پوست بدن یک نوزاد در منطقه قفقاز بود.



انتشار آن خبر تعجب همگان به ویژه افکار عمومی روسیه و منطقه قفقاز را برانگیخت تا جایی که «موخو علی اف» رئیس جمهور داغستان نیز برای دیدن این معجزه به منزل این کودک و والدین او رفت.



مادر این نوزاد اعلام کرد که هر دوشنبه و جمعه کودکش دچار تب ۴۰ درجه ای می شد و پس از آن آیاتی از کلام الله مجید روی پوست او نقش بست و در مدت ۳ روز هم دیگر اثری از آن نوشته ها باقی نماند.



این خانواده نام کودکشان را “علی” گذاشته اند. والدین نوزاد می گویند قصد نداشتند به مردم در این باره چیزی بگویند تا زمانی که بر روی بدن کودک جمله “حدیث مرا به مردم نشان دهید” بوجود آمد و آنها از تصمیم خود منصرف شدند. "عبدالله" امام جماعت مسجد روستای «کراسنو- اکتیابرسکایا» معتقد است که این آیات علائمی از سوی پروردگار بوده است
.

عمر انسانا در ایران

 

رایان_rayan

This site is dedicated to the memory of our son Ryan and for all young people suffering in silence from the pain of bullying and having thoughts of suicide.  We hope students become less ashamed to ask for help when feeling suicidal. We hope adults gain knowledge from our tragedy.  As a society, we need to find better ways to help our children through their most difficult growing years.

 

If We Only Knew, If He Only Told Us

October 7, 2003 will always be the day that divides my life. Before that day my son Ryan was alive. A sweet, gentle and lanky thirteen year old fumbling his way through early adolescence and trying to establish his place in the often confusing and difficult social world of middle school. After that day my son would be gone forever, a death by suicide. Some would call it bullycide or even cyber bullycide. I just call it a huge hole in my heart that will never heal.

Our son Ryan was a sweet, gentle and very sensitive soul. He was born in Poughkeepsie , NY just a week before Christmas. That Christmas, Ryan was the best present of all. As he grew, his affectionate way made it irresistible to hug him and feel him hug you back. He had the magic ability to bring a smile to anyone that looked his way. As he grew, he developed a wonderful sense of humor too. And when we moved into new neighborhoods twice during his life, kids quickly gravitated to his warmth and friendliness.

But there were early concerns with Ryan’s speech, language and motor skills development as he neared kindergarten. Ryan received special education services from pre-school through the fourth grade. We will always be grateful for the entire staff at Hiawatha Elementary School in Essex Junction for being so wonderful and caring for our son. The special education team there fell in love with him and his drive to do his best every day. By the time he reached the fifth grade, he was assessed to be on grade and no longer needing special education services. But as he became older, he also became more aware that he was not as academically strong as most of his classmates. This began to bother him deeply as he headed into middle school. He had to work much harder at homework, re-reading assignments several times to comprehend the material. He was hard on himself, no matter how much we tried to lessen the academic pressure and focus his awareness of his other strengths.

I often told Ryan that there are all kinds of intelligence, for instance: academic, music, physical and social intelligence. I always felt his strength was social intelligence- that his very warm, sweet, caring and sensitive personality would take him far in life because people liked being with him. One of the best compliments we ever received about Ryan was from a parent that said they loved having him over and wanted his sweetness to rub off onto their child.

It was during the fifth grade that we first began to encounter the bullying problem. A certain kid and his friends picked up on Ryan’s academic weaknesses and his poor physical coordination. But since he was not being physically bullied by these boys, only by words, we advised him to just ignore them, walk away and remember that he had good friends to count on. We even went so far as to get him a therapist to further help him develop coping skills and to boost his self-esteem during this school year. By the end of fifth grade he seemed fine and so, based on the therapist’s advice, we stopped the sessions.

Ryan’s middle school, Albert D. Lawton (ADL) in Essex Junction, Vermont had grades 6 through 8 in the same building. It was a bit of a scary transition for Ryan coming in as a very young 6 th grader into a building with some pretty older looking 8 th graders lurking through the hallways. As with his early school years, Ryan still struggled to make average grades. School still was not easy for him and he often brought up the concern of being put back in “sped” (special ed.) 

Sure enough, the bullying problem resurfaced on and off during his first middle school year, but never to a point that gave us great concern. Again, we had the conventional adult belief that this was just kids being kids, a part of growing up ... that encountering mean kids in middle school was just inevitable. But the situation got much worse for him during the 7th grade. 

In December 2002, the bullying problem surfaced again to a significant level. There was an evening that month when he just had a melt down … a very tearful session at the kitchen table. We thought 7th grade was going fine but discovered he was bottling up a lot of bad experiences during the first few months.  Again, it was the same kid and his friends that bullied him on and off since the 5th grade. They were tormenting him again and he said he hated going to school, that he never wanted to go back there. He asked that night if we could move or home school him.

I was torn between wanting to be his bodyguard all day and feeling he needed to (again) learn how to manage the situation as a part of growing up. We sat at the kitchen table discussing our options that evening. We explained that moving in the middle of the winter was not a good time and home schooling was not an option because Mom worked part-time. I said, “That’s it Ryan. I had enough. Let’s take it to the principal and have him put a stop to it once and for all.” To that, Ryan exclaimed, “No dad, please don’t do that. They will only make it worse. I see it happen all the time.” Instead Ryan asked that we help him learn how to fight so he can “beat the heck" out of this kid if he or his 8th grade friends tried to jump Ryan. 

How I wish I could now turn back the clock. I wish we instead looked into why Ryan did not trust his school administration to address the problem in the first place. But at that moment in time, I immediately thought of the movie “The Karate Kid” and said so to Ryan. We laughed and agreed that was exactly what was needed for this situation. But instead of karate, Ryan was much more interested in Billy Blank’s Taebo Kick Boxing program which often aired as a 30 minute commercial in this time frame. He asked that we get him this program along with the punching bag and boxing gloves for Christmas.

After a short discussion with Kelly, we bought Ryan the “Taebo” kick boxing training kit for Christmas that year.  All through the month of January and into February, Ryan and I got down to business. After dinner every evening we did this exercise program together. These are some of my favorite memories of time spent with Ryan. We talked about a lot of things during these workouts including strategies in dealing with the bully and his friends. I was quite proud of him, seeing his self confidence build. It truly felt like the "Karate Kid" movie, getting him ready for the big match. But I reminded Ryan that he was never to start a fight with this kid, but he certainly had my permission to “whale on him” the moment he laid a hand on Ryan.

Sure enough, we got a call from the assistant principal after a school day in February 2003. He just broke up a fight between Ryan and the bully at the nearby Maple Street Park in our village. He said Ryan was ok but wanted us to be aware. We were very grateful for his intervention. When we found Ryan walking home, he was both scared and elated. He was shaking but said he got a few good punches in and felt good he was able to stick up to the bully. He said, “I got a few good punches in before Mr. Emory got there. That kid probably won’t mess with me anymore.”  We were all feeling pretty relieved that day for Ryan; for being able to stand his ground and seemingly make it through a typical teenage rite of passage.

As the months followed, he seemed to be doing great. He was still struggling academically, but that was always the case for Ryan since kindergarten. He acted out like a typical middle school age kid – moody at times but also very sweet and funny most of the time. The "normal" ups and downs were what we observed. And we were always there for him, always reminding him how much we loved him. For the rest of 7th grade, I kept checking in with Ryan and asking him if that kid was still bothering him.  His answer was always the same … that since that fight, the bully had left him alone. I often thought to myself, “This plan worked perfectly!” 

One day Ryan’s answer surprised us. He said he was now friends with the kid. We were not happy with this news. We warned him to watch his back since this kid was his nemesis for so long. We discouraged the friendship but decided to back off, feeling he was of age to make decisions like this and potentially have to learn from a misjudgment. How I wish we instead ended the so called friendship right from the start. 

Ryan’s young teen life included swimming, camping, skateboarding, biking, snowboarding, playing computer games and instant messaging. A typical array of “healthy” and “normal” teen activities … or so it seemed. My son loved being on-line, staying connected with his friends after the school day and throughout the summer. But during the summer of 2003, a greater deal of time was spent on-line, mainly instant messaging. I was concerned and felt compelled to remind him of our internet safety rules.

  • No IMing/chatting with strangers
  • No giving any personal information (name/address/phone) to strangers
  • No sending pictures to strangers
  • No secret passwords

Our last rule was a safety one. I told my two older children that they had to use the password I gave them for any accounts they signed up. I promised I would not read personal messages or spy on them but, “God forbid you don’t follow the first few rules and you just disappear one day, I will want instant access to all of your activities on-line.” Never in a million years did I imagine this rule would someday end up becoming the key to unlocking the mystery of why my son took his own life.

A few days after his funeral I logged on to his AOL IM account because that was the one place he spent most of his time during the last few months. I logged on to see if there were any clues to his final action. It was in that safe world of being somewhat anonymous that several of his classmates told me of the bullying and cyber bullying that took place during the months that led up to his suicide. The boy that had bullied him since 5 th grade and briefly befriended  Ryan after the brawl was the main culprit.  My son the comedian told his new friend something embarrassing and funny that happened once and the friend (bully) ran with the new information that Ryan had something done to him and therefore Ryan must be gay. The rumor and taunting continued beyond that school day … well into the night and during the summer of 2003. During the summer, my son approached a pretty “popular” girl from his school on-line and worked on establishing a relationship with her; I’m sure as a surefire way to squash the “gay” rumor before everyone returned to school in the fall.

When the 8 th grade school year started up again, Ryan approached his new girlfriend in person. I’m sure he was never prepared to handle what happened next. In front of her friends she told him he was just a loser and that she did not want anything to do with him. She said she was only joking on-line. He found out that her friends and her thought it would be funny to make him think she liked him and to get him to say a lot of personal, embarrassing stuff. She copied and pasted there private IM exchanges into ones with her friends. They all had a good laugh at Ryan’s expense.

Now certainly my son was not the first boy in history to be bullied and have his heart crushed by a pretty girl’s rejection. But when I discovered a folder filled with IM exchanges throughout the summer and further interviewed his classmates, I realized that technology was being utilized as weapons far more effective and reaching then the simple ones we had as kids.  Passing handwritten notes or a "slam" book has since been replaced with on-line tools such as IM, Websites, Blogs, cell phones, etc.  The list keeps growing with the invention of every new hi-tech communication gadget.

It’s one thing to be bullied and humiliated in front of a few kids. It’s one thing to feel rejection and have your heart crushed by a girl. But it has to be a totally different experience then a generation ago when these hurts and humiliation are now witnessed by a far larger, online adolescent audience. I believe my son would have survived these incidents of bullying and humiliation if they took place before  computers and the internet. But I believe there are few of us that that would have had the resiliency and stamina to sustain such a nuclear level attack on our feelings and reputation as a young teen in the midst of rapid physical and emotional changes and raging hormones. I believe bullying through technology has the effect of accelerating and amplifying the hurt to levels that will probably result in a rise in teen suicide rates. Recent statistics indicate that indeed teen suicide is on the rise again after many years of declining rates.

I want to be very clear. I don’t blame Ryan’s suicide on one single person or one single event. In the end, Ryan was suffering from depression. This is a form of mental illness that is brought on by biological and/or environmental factors. In Ryan's case, I feel it was the "pile on effect" of the environmental issues mentioned above that stemmed from his middle school life. Tragically, teenage depression often goes undetected against the backdrop of typical teen angst. And since most of us have never received basic education in the signs and prevention of teenage suicide at any point in our lives, young people suffering from depression are at greater risk. 

We have no doubt that bullying and cyber bullying were significant environmental factors that triggered Ryan’s depression. In the final analysis, we feel strongly that Ryan's middle school was a toxic environment, like so many other middle schools across the country for so many young people. For too long, we have let kids and adults bully others as a right of passage into adulthood inside a school building. We place accountable for this tragedy, first and foremost, on ourselves as his parents... but also on Ryan’s school administration, staff and the young people involved. As parents, we failed to hold the school accountable to maintain an emotionally safe environment for our son while he was alive. But accountability and responsibility should be shared by all involved - parents, bullies, bystanders, teachers and school administrators ... basically the whole system. 

Something had to happen in response to this tragedy. It had to be something substantial and sustained, not just a short lived sympathetic response. We decided to take all this intense pain and channel it into productive areas to help other young people avoid the same fate as our son. You’ll learn on the other pages about the bully prevention law we spearheaded in Vermont that holds schools much more accountable in preventing and responding to this growing epidemic.  We also worked closely with I-Safe America to raise awareness about cyber bullying and the severe emotional impact it can have on a young person. We've done several national and local news media interviews to spread this story. I have also decided to dedicate the rest of my life to visit as many schools as possible to share Ryan's story and the powerful healing messages of forgiveness and unconditional love.

Nothing can ever bring back our Ryan. Nothing will ever heal our broken hearts. But we hope by sharing the personal details of our tremendous loss, another family will have been spared a lifelong sentence to this kind of pain. 

 

ادامه نوشته

به دنبال خدا نگرد...........

براي ديدن سايز بزرگ روي عكس كليك كنيد

نام:  ggg.jpg
نمايش ها: 0
حجم:  26.7 كيلو بايت
 
به دنبال خدا نگرد
خدا در بیابان های خالی از انسان نیست
خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست
به دنبالش نگرد


خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست
خدا در قلبی است که برای تو می تپد
خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد


خدا آنجاست
در جمع عزیزترینهایت
خدا در دستی است که به یاری می گیری
در قلبی است که شاد می کنی
در لبخندی است که به لب می نشانی
خدا در بتکده و مسجد نیست
گشتنت زمان را هدر می دهدبه دنبال خدا نگرد
خدا در بیابان های خالی از انسان نیست
خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست
به دنبالش نگرد




در نگاه عاشقانه زنی است به همسرش
باید از فرصت های کوتاه زندگی جاودانگی را جست

خدا در عطر خوش نان است
خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی
خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها جست و جو مکن
خدا آنجا نیست


او جایی است که همه شادند
و جایی است که قلب شکسته ای نمانده
در نگاه پرافتخار مادری است به فرزندش
در نگاه عاشقانه زنی است به همسرش
باید از فرصت های کوتاه زندگی جاودانگی را جست

این مطلب چندتا عکسایه خاطراته

حیف و صد افسوس که دیگه خاطرات بر نمیگردن 

اینا همشون تو دورانه کارشناسین از ساله ۸۹ تا ۹۱ البته خیلی بودن بهتریناشو انتخاب کردم گذاشتم تا همیشه تو سایتم به عنوانه خاطره باقی بمونه حتی بعد از مرگم. 

 

I regret that I wasted hundreds of Nmygrdn 

 I love them all from year 89 to 91 Karshnasyn Dvranh Bhtrynashv course I chose the site to let you fly to always keep the memory remains even after death.

 

 

 

دیگه اینجا زیاد عکس گذاشتم یه چند تایم هستش هر کی مایله بقیشم ببینه به ادامه مطلب همین ژست مراجعه کنه با تشکر از بیننده های محترم امیدوارم که نماز روزه هاتون قبول شده باشه برا همتون ارزویه موفقیت روز افزون دارم. 

Here I put a couple of big shots like every time I see Maylh Bqyshm to do more for the same gesture of thanks to viewers of the day I hope to be accepted for nesting success of growing Ya'll Arzvyh like it.

 

ادامه نوشته